حضرت آقا
بنده از طرف همه هموطنان و به خصوص همه دانشگاهیان حاضر در جلسه دیدار حضرتعالی با دانشجویان شیرازی، به خاطر سخنان بیجا و نامربوط وزیر علوم از حضور مبارکتان عذرخواهی می کنم و مراتب شرمندگی خود را ابراز می دارم.
باعث سرافکندگی است که ایشان نه تنها حرمت حضور شما را رعایت نکردند که با بی منطق فرض کردن همه دوستداران دانشگاهی شما که در آن گردهمایی عظیم جمع شده بودند، آمار و ارقامی دم دستی و بی ربط به جلسه و حضار ارائه کردند.( و البته بدون تسلط لازم و همراه با تپق های مکرر و جملات اشتباه و ناقص)
از جانب رئیس دولت ایران هم برای انتصاب آقای زاهدی به عنوان وزیر علوم، تحقیقات و فناوری کشورمان که با ابتدایی ترین روش های استدلال و استنتاج، ارائه گزارش کار و توصیف وضع موجود آموزش عالی یک کشور آن هم در جمع جماعت فرهیخته و با حضور عالی ترین مقام رسمی و معنوی آن کشور آشنا نیست و شان یک مجلس صمیمی را با خودشیرینی کردن های نخ نما شده رعایت نمی کند پوزش می طلبم.
و با کسب اجازه از محضر حضرتعالی از این فرصت استفاده کرده و به ایشان یادآور می شوم مقایسه های یک وجهی و یکسویه شاید روح کوچک ایشان را راضی کند و ناتوانی های اجرایی شان را در سایه خود بگیرد، اما زمان ارائه اینگونه آمار و ارقام « از سال ۵۷ تا الان» بدون لحاظ نمودن معیارها و عوامل دخیل دیگر که نسبت ها را دقیق تر و شفاف تر روشن کند (مانند تغییر شیب رشد آموزش به نسبت تغییرات محیطی و بین المللی و به نسبت منابع در اختیار) گذشته است به خصوص که شنوندگان خود اهل فن باشند و با چند و چون کار آشنا.
آقای زاهدی شایسته است در مقام وزارت بتوانید تشخیص دهید برای سخنرانی در مراسمی مانند دیدار رهبری با دانشجویان استان فارس از چه موضوعاتی سخن برانید و با چه لحنی و چگونه؟
حضرت آقا در خاتمه نیز وظیفه می دانم از جانب رسانه ملی به خاطر بی سلیقگی در پخش صحبت های سطحی و خجالت آور ایشان و عدم حذف آن از فیلم مراسم مجددا شرمساری خود را اعلام نمایم.
این علی مصلح یه دفعه ما رو به یه شام یا ناهار دعوت نکرده- حتی چند تا ناهار هم بدهکاره-
حالا به اعتراف که رسیده هِی تعارف می زنه.
برای همین ضمن تشکر فراوان از لطفی که به من داره کمی با تاخیر دعوتش رو پاسخ دادم.
اما بعد.به نظرم بهتره من اعتراف کنم چند تا کتاب خوندم تا اونایی رو که نخوندم بگم!
۱- کتاب همسایه های احمد محمود رو تو قفسه اتاق حسین شیخ دیدم و شروع کردم به خوندن
که با اعتراض شدید حسین برای هم صحبتی مواجه شدم و پس از کلی مقاومت
به علت جذابیت زیاد کتاب، به ناچار از ادامه خواندن باز ماندم.
۲- کلیدر رو هم قبلا برای عمه کسی از کتابخانه به امانت گرفته بودم و
قبل از اینکه به دستش برسونم افتتاحیه اش رو که نیم صفحه ای از توصیف یک زن تازه وارده، خوندم. معتقدم بسیار استادانه و هنرمندانه از پس این کار بر اومده دولت آبادی؛
شاید از نقاشی اون صحنه هم تاثیرگذارتره.
از کتاب خوشم اومد ولی هم فرصت خوندنش رو نداشتم هم همتش رو طبق معمول.
۳- جنایت و مکافات رو دست پسرعمه ام دیدم. ورق زدم ولی جذبم نکرد.
زیاده، حوصله تون سر می ره اگه بخوام کامل اعتراف کنم.
این رو هم اعتراف کنم که گاوخونی مدرس صادقی رو که باز کردم ببینم چه جور متنی داره
- قبل از ساخت فیلمش البته- وقتی کتاب رو بستم که تموم شده بود. تجربه جالبی بود.
مهدی خداجویان و فاطمه عباسی و مریم مهتدی رو به این بازی دعوت می کنم.
به زمین که می نشستند به استقبال شان نرفتم؛
سردی هوا را بهانه کردم.
آفتاب که تابید و هوا گرم تر شد دانه دانه به آسمان برگشتند.
وقت نداشتم بدرقه شان کنم و فقط از پشت پنجره افسوس خوردم.
هوا چند درجه سرد بود؟
خدایا به برکت دانه های سفید برف منو ببخش؛ گاهی هم نمک به زخم شان پاشیدم.
كتاب هواپيما!
از كتاب مترو شروع شد و كتاب اتوبوس.
و به همين زوديها شايد كتاب مينيبوس. كتاب تاكسي. كتاب مسافربرشخصي. كتاب ون. كتاب خودروهاي تكسرنشين. كتاب عابر پياده. كتاب ... كتاب سرويسهاي بهداشتي عمومي( كه خيلي هم خارجيه)
از ابتدا در جريان شكلگيري كتاب مترو و كتاب اتوبوس بودم. با همهي ماجراهايش.
اما از اين يكي خبر نداشتم و وقتي خبرش را از تلويزيون شنيدم براي چند لحظه دهانم باز ماند. هاج و واج.
قصد نوشتن نداشتم ولي حالا كه سر حرف باز شد:
1. درست يا غلط، اتهام اصلي خبرگزاري شهر در يكسال گذشته پرداختن به موضوعات غير شهري است. به اين معني كه چون اسم خبرگزاري، شهر است بايد فقط اخبار شهري پوشش داده شود و از آنجا كه وابسته به شهرداري تهران است پس فقط اخبار شهر تهران.
اين ايراد رو چند سال قبل به روزنامه همشهري هم گرفتند كه روزنامه فخيمه شهرداري تهران رو چه به شهرهاي ديگر ايران. حالا چه شد كه نظرشان عوض شد حتما به صلاح مملكت بوده است.
دكتر عسگري نيز تا همين چند ماه پيش محكوم بود به زير تيغ ساختن و از شبكه ملي پخش كردن.
و حمايت از خون بازي و حتا ميم مثل مادر
تا جايي كه دكتر قاليباف در مقام شهردار كلانشهر تهران در مراسم معارفه غيرمنتظره حاج آقاي نوريان و توديع غير حضوري دكتر عسگري اشاراتي صريح به نقايص عملكردي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران در راستاي حل مشكلات شهري پيش روي شهرداري داشته و اعتراض كردند كه چرا اين سازمان در خصوص پيچيدگيها و مسايل متعدد و مختلف اداره كلانشهر مثل جمعآوري زباله فرهنگسازي نكرده است.
و اين ماموريت به جناب نوريان واگذار شد.
2. و حالا بعد از گذشت چند ماه خبر كتاب هواپيما به همت سازمان فرهنگي هنري.
حالا شهروندان عزيز تهراني ميتوانند يك بليط هواپيما خريده و در حين پرواز با فرهنگ شهرنشيني آشنا شوند.
اون بالا تو اوج ابرا.
اين در حالي است كه در همان جلسه كذا بر خلاف گفتهها اما تلويحا، برنامههاي فرهنگي تابستاني با اختصاص بودجههاي قابل توجه به شهرداريهاي مناطق سپرده شد. تازه تاكيد ميشد كه باز هم ميدهيم خوب اجرا كنيد.
چه كساني؟ معاونان فرهنگي اجتماعي مناطق كه نتايج دسته گل كادرسازي در دوره جناب مشايي اند.
3. البته شواهد و قراين گوياي اين است كه احتمالا ماموريت اصلي توقف برنامههاي سازمان فرهنگي هنري بوده است.
احمد نوريان پس از يك ماه قائم مقام خود را معرفي كرد.
عسگرپور همان زمان از معاونت هنري استعفا داده بود و جانشين وي بعد از گذشت سه ماه معرفي شد.
براي معاونت فرهنگي سازمان سرپرست بدون حق امضاي چك منصوب شده بود و فرايند انتخاب و انتصاب معاون فرهنگي پنج ماه طول كشيد.
جالب اينكه سردار قاليباف از تحولي بزرگ در عرصه فرهنگي و هنري شهر تهران و تهيه نقشه يك يكم فرهنگي محلات و... خبر ميدهد. حتما امداد غيبي در كار است و الا...!
4. يك نظر ديگر هم مطرح است كه شايد شهرداري بعد از اينكه اعلام كرد كار شهرداري فقط خدمات شهري و جمعآوري زباله نيست و مسووليتهاي اجتماعي و فرهنگي نيز براي خود قائل شد- كه خوب هم هست و دستشان درد نكند و ظاهرا هم مزه كرده است- برنامهريزي براي آسمان تهران و حتا ديگر شهرهاي اين كره خاكي را نيز در دستور كار خود قرار دادهاند.
5.البته اين طرح اهداف معنوي در راستاي ترويج اخلاقيات و فرهنگ ديني و سالمسازي محيطهاي عمومي هم ميتواند داشته باشد. معمولا گزارشهايي از هواپيماها و چشمچراني بعضي مسافران هيز ميرسد. بنده خدا مهماندارها هم كه از بين خوشگلترها انتخاب ميشوند. سلامت محيط كار تنها اولويت و نكته مورد تاكيد آقاي نوريان در مراسم معارفهاش بود.
ضمنا هواپيمايي مشكل مالي دارد و از نهادهاي ديگر در خواست كمك كرده است.
6. من با طرح كتاب هواپيما مخالف نيستم.
پاورقي: از اين خوشبوكنندههاي هوا با عطر قهوه براي دستشويي منزل گرفتم.
حالا هر بار كه مراجعه ميكنم انگار رفتم كافيشاپ.
پينوشت- خدارو شكر همين كه از خبرگزاري اومدم بيرون كلي پيشنهاد كار مطبوعاتي و غير مطبوعاتي و فرهنگي و غير فرهنگي داشتم. كاراي غير فرهنگي هم بد نيستا. فقط اسمش بد در رفته كه دست زياد نشه.
فعلا.
هقهق عليرضا افتخاري در بدرقه قيصر امينپور از يادم نميره.
جمعیت روز بدرقه هم.
بعضيهااينجورين؛ ميرن كه بشناسيمشون.
مثل امينپور.
روحش قرين رحمت.
قرار بود عنوان اين مطلب «جشن هزاره» باشد. از چند وقت پيش تيتر زده بودم. البته فقط تيتر. يعني متني نوشته نشده بود.
اما اين ايام مصادف است با ايام شهادت حضرت امير(ع) و امروز سالگرد رفتن پدرم از بين ما براي هميشه.
پس جشن بي جشن.
صبح به روال عادت معمول، ترنج رو كه باز كردم هزار و يکمين بازديدكننده بودم.
وقت نوشتن مطلبي است براي ابراز خرسندي و تقدير و تشكر از هزار وبگردي كه در اين مدت قدم رنجه كردهاند؛ در حقيقت پانصد نفر. چون از صفر شروع نكرده بودم!
اگر كم است به بزرگي خودتان ببخشيد.
هزارمين نفر را نميشناسم اما ميدانم براي چه به ترنج سر زده بود.
او در پي يافتن «ترنج» گذرش به ترنج افتاده بود.
در اين مدت بسياري از بازديدكنندگان ترنج جستجوگران ترنج محسن نامجو بودند و با عباراتي چون:
«گفتا من آن ترنجم...» به ترنج من سر ميزدند.
و من چيزي براي پذيرايي از ايشان نداشتم.
چند سالي است پاييز براي من با هفده سال خاطره آغاز ميشود.
اگر چند روز قبل، وقت نوشتن اين مطلب بود جور ديگري مينوشتم اما اين روزها ...
فعلا شبزندهداريهايتان پر از اتفاق خوب.
دو سه بار رفتم.
قضیه مربوط می شه به دو سال پیش.
به بعضی از دوستان و آشنایان هم به فراخور حال و اوضاع پیشنهاد می دادم.
دیروز از یکی از دوستان مشترک پرسیدم کلیسای... که رفتی؟
گفت نه.
گفتم چطور؟
گفت یه بار صحبتش شد که برم . اما من شرط گذاشتم که بعدش اونا هم بیان بریم مسجد!
ظاهرا قبول نکرده بودن.
می گفت کشیششون ناراحت هم شده بوده!
پس از وقفه ای طولانی مدت در بروزرسانی وب، به سبب مشغله کاری
و پس از تامل زياد بر نقدي كه دوستم حسين شيخ نسبت به «فوتبال آمریکایی...» داشت
- که البته علیرغم درخواست بنده مبنی بر درج نظر در وبلاگ
به صورت شفاهی خدمتمان عرض شد-
و معتقد بود زمانی که بالاترین سطح تحلیل اینجانب مطلبی در حد فوتبال امریکایی است ...
یه چیزی تو مایه های تو حرف نزنی بهتره!
تو رو چه به تحلیل کردن!
چه آدم چیپ و سطحی نگری هستی!
و امثالهم.
و پس از شدت دلتنگی بی خبری از دوستان
اینک یک نفس عمیق و یک ج ا ا ا ان از ته دل با صدای بلند!

مديريت ارتباطات در عرصه بين الملل و بهرهگيري هدفمند از امكان رسانه براي انتقال پيام يعني
قهرماني عراق در جام ملتهاي آسيا.
پس از جريانات اخير كشور همسايه، نام عراق براي هر رويدادي ارزش خبري محسوب ميشود؛
فرقي نميكند سياسي باشد يا ورزشي، مهم نام عراق است.
پيروزي تيم ملي فوتبال عراق برابر تيم عربستان يكي از دو قدرت اول منطقه و
كشوري كه تعاملاتاش با آمريكا در چند سال اخير مورد بحث بوده،
برد اين بازي رسانهاي را دو جانبه و تثبيت ميكند.
البته به اين معنا نيست كه كاخ سفيد همه كارهايش را تعطيل كرده و
بسيج شده تا تيم عراق قهرمان آسيا شود.
از زد و بند و تكليف كردن براي AFC هم من چيزي نشنيدهام اما اگر باشد چيز تازهاي نيست.

نكته مهم، نتايج و اثرات رواني اين رويداد در افكار عمومي و
بهرهبرداري سياسي غير مستقيم طراحان جنگ عراق براي قانع كردن مخالفان مردمي اين جنگ در دنيا است.
اينكه عامل برد عراق، سالها تحقير يك ملت بوده يا رگبار گلوله و بدبختي
يا انگيزه بالاي بازيكنان رنجكشيده و داغديده يا ضعف تيم حريف يا دفاع مستحكم تيم برنده
و يا حمايت و سرمايهگذاري مهمانان سه – چهار سالهي اين كشور؟ ؛
مهم است اما مهمتر معنايي است كه به جهان منتقل ميشود و
پيامي كه از اين معني مصادره به مطلوب و به افكار عمومي مخابره خواهد شد.

عراق تمام اين سالها حتي يكبار هم به فينال مهمترين مسابقات آسيايي نرسيده بود و
حالا ملت عراق پس از نجات از دست ديكتاتوري صدام،
استعدادهاي سركوب شده خود را به رخ ميكشد؛
در دورهاي كه عربستان با قدرت ظاهر شده بود؛ ژاپن منظم بود؛
ايران پر مهره بود؛ اندونزي خوب ظاهر شده بود و با انگيزه؛
استرالياي تازه وارد، مدعي قهرماني در قاره جديد؛
و همه اين تيمها - غير از اندونزي- برخوردار از تجربه حضور در جام جهاني،
عراقي كه اين روزها به قول مخالفان مورد حمله آمريكا قرار گرفته و بايد نجات يابد و
طبق نظر موافقان نجات يافته و افق روشني دارد قهرمان آسيا ميشود.
تنها گره خوردن اين خبر با سابقه اخبار منتشر شده از عراق است كه به قول پژمان راهبر :
«...قهرماني هيچ تيم ديگري، شبكههاي مهم خبري دنيا را وادار نميكرد تا
برنامههاي عادي خود را قطع كرده و صحنههاي دور افتخار بازيكنان عراق به دور ورزشگاه را پخش كند...»
تصاوير شادي تيم عراق چند درصد از سياهيهاي جنگ و انفجار را در ذهن مخاطب خنثي كرد؟

ژوروان ويرا، مربي برزيلي عراق خوب عمل كرد.
تيم عراق خودش را باور كرده بود و قهرماني را حق طبيعي و دستيافتني خود ميدانست.
اما اين روحيه و اين انگيزه تنها ناشي از برنامهها و شگردهاي مربي نبود.
اين مسابقات براي تيمهاي رقيب صرفا يك صحنه رقابت ورزشي محسوب ميشد
حال آنكه براي بازيكنان تيم عراق يك صحنه بينالمللي بود براي جور ديگر ديده شدن.
نقطه عطفي براي تغيير مسير.
و برای عراقی ديگر. 
حال و هواي تيم عراق براي قهرماني با كمي تفاوت، حال و هواي تيم ملي ايران بود در مقدماتي 98 .
زماني كه كشور ايران شرايط جديدي را تجربه ميكرد و
ملت ايران تصور و توقع جديدي از كشورش در عرصههاي بينالمللي ترسيم كرده بود.
اين انگيزهاي متفاوت از قهرماني در يك تورنمنت ورزشي است.
تيم عراق اعتماد به نفس لازم براي قهرماني را پيدا كرده بود. برنده هم شد.

و حداقل برای حفظ منافع ملی:
(شايد چه خوب شد كه مربي تيم ملي ايران امير قلعه نوعي بود)!!