ديروز يادگار امام را از جنوب به شمال ميرفتم كه يك تابلوي تبليغاتي به عرض بزرگراه يادگار امام ، نصب شده بر روي پل عابر پياده، توجهام را جلب كرد.
نوشته بود:
بار ديگر با شماست
روزنامهاي براي زندگي
آنقدر بزرگ بود كه همه ببينند! اما ننوشته بود برای چندمین بار؟
نميدانم منظور اين بود كه دوباره هم رفع توقيف شده يا اين تبليغ مربوط به نوبت قبلي رفع توقيف است كه هنوز از عمرش باقياست. شايد هم قرار است رفع توقیف شود و اينطوري مينويسند كه دادگاه را در برابر عمل انجام شده قرار دهند. که خوب بود يه انشاء الله هم آخرش ميگذاشتند؛ نه؟
اگر کسی از یک منبع آگاه چیزی شنیده یا فکسی به دستش رسیده ما را هم در جریان بگذارد تا خبرش را کار کنیم.
به هر حال اگر مربوط به نوبت قبلی است باید رکورد پیشی گرفتن توقیف از تبلیغ را برای اولین بار به ثبت رساند!
قیام ماشین ها ۲
بنده خدا علی مصلح حیدرزاده از اونجایی که هم زیاد فیلم می بینه و هم کتاب زیاد می خونه چند وقتی است که قیام ماشین ها رو پیش بینی کرده. اما فکر می کرد بازم مثل تو فيلما باید قرنی یا حداقل نیم قرنی بگذرد تا چنین شود!
از قضا زد و چند شب پیش ماشین ها قیام کردند.
فکرشم نمی کرد هنوز کتابشو ننوشته باشه و این اتفاق بیفته.
فکر نمی کرد چند ماه پس از ارائه نظریهاش، جهانیان شاهد تحقق اش باشن.
علي جان! پيشاپيش دريافت جايزه نوبل امسال رو بهت تبريك ميگم. اگه گرفتي ما رو هم تحويل بگير.
حتا اونايي رو كه بهت ميخنديدن.
پيامدهاي اجتماعي قيام ماشينها:
اين قيام، همانطور كه در پست قبلي نوشتم به خاطر نان شب ماشين ها بود.
مي گن فقر و گرسنگي خيلي چيز بديه. آدمو به كجاها كه نميكشونه.
حتا فساد و فحشا. .
حالا وقتي ماشينا به جاي آدما قيام ميكنن خب اگه گرسنه بمونن هم مثل آدما كاراي بدبد ميكنن ديگه. منظورم تكدي گري و دزدي و...ايناس...
حتا باید يه فكري واسه ماشيناي خياباني ، ماشيناي فراري، ماشيناي طلاق، ماشيناي معتاد، ماشيناي اراذل و اوباش، ماشيناي متكدي، ماشيناي كارتن خواب و از همه مهمتر صادرات ماشين به كشوراي عربي و اروپايي بكنيم.
اصولا شكاف طبقاتي در جامعه ماشينها، پيامدهاي اجتماعي مشابه جوامع انساني داره و جا داره همه جامعهشناسان و روانشناسان متعهد كه دلشان براي آينده كشور ميتپه تدبيري بياندشند.
حداقل اينكه نمونه مشابه اين آسيبها به اندازه كافي توسط همين قشر، دستمالي و بررسي شده و از اين بابت زواياي پنهان آن به حداقل رسيده است.
لذا جاي نگراني نيست و آنهايي كه قصد سوء استفاده از اين فرصتها را دارند كور خواندهاند.
ديگر نميتوانند براي عربهاي شيخ نشين خوش خدمتي كنند و ماشين فراري صادر كنند.
يا نميتوانند ماشينهاي سرراه مانده و بزه را اجير كرده به فال حافظ فروشي سر چهارراهها بگمارند. تازه اين يكي را كه خيلي كور خوانده اند. چرا كه ماشينها، چهارراهها را مث كف دستشان بلدند و سالها ياد گرفتهاند كه تا اينها را ديدند گازش رو بگيرند و د برو كه رفتي.
بياييد كاري كنيم تا ديگر ماشيني براي يه لقمه نون بيشتر يا براي برخورداري از آزادي افزونتر از شهر و كاشانه خويش فرار نكند تا دچار سرنوشت دختران فراري شده و مجبور شود در خيابان هاي شهر تهران oto بزند.
حالا اين وظيفه كدام نهاد رسمياست نميدانم. بهزيستي، همزيستي يا هر جاي ديگر!!!
خودروهاي دوگانه سوز!
خودروي دوگانهسوز تدبير يا پاتك مشترك خودروسازان بود براي پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي ماشينها.
خودروي دوگانهسوز هيچگاه قيام نميكند؛ چرا كه هم با اينوريها حال ميكند ، هم با آنوريها صفا!
به لحاظ فيزيولوژيكي يك خودروي دوگانهسوز مانند انسانهاي دو جنسيتي يا جانوران دو زيست است.
كه اگر راجع به اوليها اطلاعات كافي نداشته باشيد حداقل از دوميها در دروس علوم و زيستشناسي به وفور خواندهايد.
خودروي دوگانه سوز در شرايط سخت يا در مواجهه با محدوديتهاي اجتماعي ، راههاي جايگزين را براي ارضاي نيازهاي طبيعي خود مثل گرسنگي انتخاب ميكند و هيچگاه گرسنه نميماند.
خودروي دوگانهسوز از محدوديتها فرار نميكند ، به دنبال راهحل براي برونرفت از وضعيت بحراني ميگردد.
دوگانهسوزها با طلاق بيگانهاند؛
فقر و گرسنگياي وجود ندارد كه بر سرش دعوا كنند؛ براي هم تكراري هم كه نميشوند چون امكان انتخاب دارند و در نتيجه از تنوع لازم بهرهمنداند.
براي خودروي دوگانهسوز فال حافظ معني ندارد. او با دو حالت بيشتر آشنا نيست؛ شير يا خط.
گاز به مذاق شيوخ خوش نشين عرب، سازگار نيست. پس صادرات ماشينهاي فراري منتفي است.
به علي مصلح پيشنهاد ميكنم يه فكري براي نسل جديد ماشينها در فصل اخير كتابش بكند وگرنه قيام بي قيام!
اين استاد مسعود بهنود هم كه نميگذارد ما كارمان را بكنيم.
هر روز كه به قصد نوشتن پست جديدي به بلاگفا سر ميزنم (مثل امروز) حيفم مياد يادي از فلان مطلب مسعود بهنود نكنم.
دفعه قبل مي خواستم كلي از نقد منصفانهاش بنويسم. از نقدي كه براي حل مشكل و از سر دلسوزي مينويسد نه تحت تاثير بيچون و چراي اين جريان و آن جريان.
نه از روي تعصب به كسي يا گروهي يا مسلكي.
چشمش را نميبندد بگويد هرچه و هر كس كه اينوري است خوب است و هر چه و هر كس كه اينوري نيست يا آنوري است فلان و بهمان.
اين را هم نوشته بودم كه كاش بعضي از روزنامهنگاران امروز مطالبش را به عنوان يك تحليل استاندارد ميخواندند و ميآموختند كه چگونه بايد نوشت. چگونه بايد جانبداري كرد. و چگونه بايد تحليل كرد. چگونه آفرين گفت و....
كه نشد. همهاش پريد. اما دوباره...
ارباب زينالعابدين را از خاطرههاي پدربزرگم ميشناسم.
دلداده قمرالملوک وزیری را ميگويم. ماجراهاي خوبي دارد اين دلدادگي كه سر فرصت مينويسم.
گويي پدر پدر بزرگم با او روابط دوستي و كاري داشته است.
فكر نميكردم بهنود از او هم نقل قول بياورد. نقل قولي كه به قول خودش شيوه نامه تحليل ونقد بهنود هم هست.
اين دفعه هم با رعايت كامل انصاف و البته مصلحت انديشي از سر تجربه و پختگي ، به جنجاليترين رويداد روز ايران امتياز داد و جلوي هرگونه سوءاستفاده از امتیازدهی اش را هم گرفت.
او به ما درس ميدهد؛ بياموزيم.
راستی قیا م ماشین ها ادامه دارد. ادامه اش در پست بعدی!
حتا زماني كه خبر انتخاب دكتر احمدي نژاد رو براي رياست جمهوري شنيدم هم انقدر متعجب نشدم كه ديشب ميان هفت رديف از اتوموبيل براي مدت يك ساعت گیر افتادم!
تابه حال صفي به اين طول و عرض از ماشين نديده بودم؛
فاصله بين پل سيد خندان تا سه راه ضرابخانه .
هفت رديف ماشين به طول مسافتي كه در بالا ذكر شد براي دريافت نان شب شان به خيابان هجوم آورده بودند.
اين اجتماع پس از كمتر از نيم ساعت ارسال پيام كوتاه شهروندان به يكديگر، تشكيل شده بود و ديگر راه رهايي از اين مخمصه ميسر نبود.
پس از گذشت حدود شصت دقيقه توانستم راه فراري به خيابان خواجه عبداله پيدا كنم و از انباشت بنزين در باك ماشين انصراف دهم.
اما خيلي دوست داشتم به حوالي جايگاه برسم و شاهد ورود اين صف هفت رديفه به ورودي يك رديفه جايگاه سه راه ضرابخانه باشم.
چگونه اين جماعت توانستند سوختگيري كنند نميدانم.
اما متعجب بودم از سرعت بالاي انتقال پيام در شهر تهران!
از شدت احساس نياز شهروندان براي انباشت يك قطره بنزين بيشتر!
از نقش نان شب ماشينها در زندگي يك شب آدمها!
از شباهت اجتماع شاديكنندگان راهيابي تيم ملي به جام جهاني با ناراحتان در انتظار نان شب ماشينها!
از ....!
به پيشنهاد دوستم
از ادامه نوشتن ترسيدم.
خداحافظ همين حالا!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()