تبليغاتX
ترنج
یکی از دوستام چند باری به مناسبت های مختلف دعوتم کرده بود به کلیسا.

دو سه بار رفتم.

قضیه مربوط می شه به دو سال پیش.

به بعضی از دوستان و آشنایان هم به فراخور حال و اوضاع پیشنهاد می دادم.

دیروز از یکی از دوستان مشترک پرسیدم کلیسای... که رفتی؟

گفت نه.

گفتم چطور؟

گفت یه بار صحبتش شد که برم . اما من شرط گذاشتم که بعدش اونا هم بیان بریم مسجد!

ظاهرا قبول نکرده بودن.

می گفت کشیششون ناراحت هم شده بوده!

نوشته شده توسط در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 |
 

پس از وقفه ای طولانی مدت در بروزرسانی وب، به سبب مشغله کاری

و پس از تامل زياد بر نقدي كه دوستم حسين شيخ نسبت به «فوتبال آمریکایی...» داشت

- که البته علیرغم درخواست بنده مبنی بر درج نظر در وبلاگ

به صورت شفاهی خدمتمان عرض شد-

و معتقد بود زمانی که بالاترین سطح تحلیل اینجانب مطلبی در حد فوتبال امریکایی است ...

یه چیزی تو مایه های تو حرف نزنی بهتره!

 تو رو چه به تحلیل کردن!

 چه آدم چیپ و سطحی نگری هستی!

و امثالهم.

و پس از شدت دلتنگی بی خبری از دوستان

اینک یک نفس عمیق و یک ج ا ا ا ان از ته دل با صدای بلند!

 

  

نوشته شده توسط در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 |