قرار بود عنوان اين مطلب «جشن هزاره» باشد. از چند وقت پيش تيتر زده بودم. البته فقط تيتر. يعني متني نوشته نشده بود.
اما اين ايام مصادف است با ايام شهادت حضرت امير(ع) و امروز سالگرد رفتن پدرم از بين ما براي هميشه.
پس جشن بي جشن.
صبح به روال عادت معمول، ترنج رو كه باز كردم هزار و يکمين بازديدكننده بودم.
وقت نوشتن مطلبي است براي ابراز خرسندي و تقدير و تشكر از هزار وبگردي كه در اين مدت قدم رنجه كردهاند؛ در حقيقت پانصد نفر. چون از صفر شروع نكرده بودم!
اگر كم است به بزرگي خودتان ببخشيد.
هزارمين نفر را نميشناسم اما ميدانم براي چه به ترنج سر زده بود.
او در پي يافتن «ترنج» گذرش به ترنج افتاده بود.
در اين مدت بسياري از بازديدكنندگان ترنج جستجوگران ترنج محسن نامجو بودند و با عباراتي چون:
«گفتا من آن ترنجم...» به ترنج من سر ميزدند.
و من چيزي براي پذيرايي از ايشان نداشتم.
چند سالي است پاييز براي من با هفده سال خاطره آغاز ميشود.
اگر چند روز قبل، وقت نوشتن اين مطلب بود جور ديگري مينوشتم اما اين روزها ...
فعلا شبزندهداريهايتان پر از اتفاق خوب.