سنمان که قد نمیدهد ولی شنیدهایم که تهرانيها آنزمان كه مهاجرت به پايتخت به اندازه امروز نبود، شهرستانیهای تازهوارد را دست میانداختند و تا مدتها هم به اين هنرشان ميباليدند و ميخنديدند.
اكنون كه همان مهاجران شهرستاني، پايتختنشين شدهاند و تهراني به حساب ميآيند: «صبح ديروز كه از منزل خارج شدم راننده RD ،زن و شوهر جواني را كه براي درمان ناباروري از شهرستان به پژوهشكده رويان مراجعه كرده بودند سوار كرد. مسير من رو هم پرسيد و سوار شدم ......
برنامهريزي ما آدمها براي سوءاستفاده از فرصتهاي جديد و كلاه ديگران رو برداشتن زوایای غم انگیزی دارد. ساختمان جديد پژوهشكده رويان كه چند ماه قبل نزديك منزل ما افتتاح شد، با اينكه در يكي از كوچههاي فرعي است و اون منطقه با مشكل كمبود تاكسي مواجه است، به سرعت از سوي مسافركشها شناسايي شد تا مراجعهكنندگان را از نوع «دربستي» جابجا کنند.
ضمن آنکه مشاهده دعواهاي صنفي بر سر سوار كردن يك مسافر و توقف مقابل پاركينگ منازل ساكنان كوچه و مزاحمتهايي از اين دست از پيامدهای اين اتفاق است.
اما همه اينها به كنار، از همه تاسفآورتر تمايل بيش از حد بعضي از اين رانندگان محترم –از جمله راننده مذكور- به مراجعهكنندگان پژوهشكده است؛ بعضي از اين افراد چون شهرستاني هستند و در حال و هواي مناسبي بهسر نميبرند - به خاطر مداوا به تهران مراجعه كردهاند_ سوژههاي خوبي براي رانندگان شياد بوده و به راحتي مثلا 400 تومان را 800 تومان تقديم آقاي مسافركش ميكنند.
يك پاورقی تو تاكسياي هست كه ميگه هر چي سرمون بياد حقمونه!